على اصغر ظهيرى

144

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

بخشش غلام روزى امام حسن عليه السلام از باغ‌هاى مدينه مىگذشت ، ديد غلام سياهى قرص نانى را براى نهار خود آورده ولى يك لقمه خود مىخورد و لقمه‌اى به سگى كه در كنار او بود مىدهد . امام از او پرسيد : چرا نصف طعام را به سگ دادى ؟ عرض كرد : خجالت كشيدم كه او به من نگاه كند و من تنها غذا بخورم . امام پرسيد : غلام كه هستى ؟ گفت : ابان بن عثمان . حضرت پرسيد : باغ مال كيست ؟ گفت : از همان شخص . حضرت فرمود : تو را سوگند مىدهم كه همين جا بمانى تا من برگردم . حضرت رفت و غلام و باغ را از صاحبش خريد و برگشت و به غلام فرمود : من تو را خريدم غلام گفت : در خدمتتان هستم ، حضرت فرمود : وَ قَدْ اشْتَرَيْتُ الْحائِطَ و انْتَ حُرٌّ لِوَجْهِ اللَّهِ و الْحائطُ هِبَةٌ مِنّى الَيْكَ « 1 » « باغ را خريدم و تو در راه خدا آزاد كردم و باغ هم هديه‌اى است از من به تو . » همچنين نقل شده است كه روزى امام حسن عليه السلام غذايى مىخورد ، سگى پيش او ايستاده بود ، حضرت هر لقمه‌اى كه مىخورد ، لقمه‌اى هم پيش سگ مىانداخت ، مردى گفت : اى پسر رسول خدا ! آيا اجازه مىدهيد اين سگ را از اينجا دور كنيم ؟ حضرت فرمود : دَعْهُ انِّى لَأَسْتَحْىِ مِنَ اللّهِ تعالى انْ يَكُونَ ذو روحٍ يَنْظُرُ وَجْهى و انَا آكُلٌ ثُمَّ لا اطْعِمُهُ « رهايش كن ، من از خداى بزرگ شرم مىكنم كه جاندارى به صورتم نگاه كند و من در حال خوردن باشم و به او غذا ندهم . »

--> ( 1 ) - احقاق الحق : ج 19 ، ص 343 .